بیست و هفت.... درس عبرت!  

درخواست حذف این مطلب
یک روز از خواب بیدار می شوی  نگاهی به تقویم می اندازی  نگاهی به ساعتت و نگاهی به خود خودت در آینه  و می بینی هیچ چیز و هیچ !!! جز خودت حیف نیست  لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را  از کمد بیرون می آوری گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری  و به سر و روی خودت می پاشی  ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی  و !!! ج خودت می کنی  یک روز از خواب بیدار می شوی  و به !!! ی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر

ادامه مطلب  

بیست و شش... سکته ناقص صبحگاهی!  

درخواست حذف این مطلب
این موتوره هم تا منو سکته نده دست بردار نیس فک کنم :)) یادتونه چند وقت پیش کیف پولم که کارت موتورمم توش بود گم شد که؟ خب اون که رفت و دیگه برنگشت... حالا بشنوید قصه ی موتورمو! از چند روز پیش به علت !!! ای تعمیرات ساختمانی توی خونمون برو بیای کارگر و بنا و جوشکار و لوله کش و ... داریم. واسه اینکه توی حیاط جا براشون باز باشه و به دستور پدر گرام ، موتورمو اول صبح میبرم توی کوچه و بعد ظهر که کارشون تموم میشه میارمش داخل... از بس که حواسم سر جاشه و تمرکز دارم

ادامه مطلب  

مورد بیست و پنجم... و قسم به روزهایی که میگذرند!  

درخواست حذف این مطلب
دقت کردین 6 ماه اول امسال هم مثل برق و باد اومد و گذشت...؟ عمر انسان همینه. چشم رو هم بذاری می بینی موهات شده هم رنگ دندونات... + بیاین قدر عمرمونو بیشتر بدونیم :( از مسیر زندگی هم همونقد لذت ببریم که رسیدن به مقصد برامون لذت داره! ++ دوستانی که تو این دنیای مجازی از خیلی وقت پیش منو میشناسین... حواستون هس عمر آشنایی مجازیمون داره به چند سال میرسه؟

ادامه مطلب  

گربه  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم کشتمش یا نه ، نمیدونستم باید چه کار کنم ، انقدر سریع اومد جلوی ماشین که قدرت انتخاب و تصمیم گیریم رو از دست دادم . یه گربه ی کوچولوئه سفید ، حتا توقف ن !!! ببینم رد شد یا بهش خوردم ، همیشه از خودم میپرسیدم چرا راننده ای که به !!! ی زده فرار میکنه ؟ اگه واسته و کمکش کنه چی میشه . من ترسیده بودم ، خیلی ترسیده بودم . حتا خج !!! میکشم به !!! ی بگم . به م گفتم ( همونکه صد ساله میخوام ازش جدا بشم) اون میگه نزدی ، میگه اگه زده بودی متوجه صداش میشدی . ولی گرب

ادامه مطلب  

این روزها  

درخواست حذف این مطلب
!!! شب تا صبح برف بارید . صبح که بیدار شدیم بیایم شرکت با دیدن منظره بیرون دلم غنج رفت. خدای من انقدر خوشحال بودم که همش میخندیدم. تو راه کلی از شهر برفی مون !!! گرفتم و عشق !!! اومدم شرکت . رفتم اتاق بچه ها گفتم سلااااااااااااااااااااام روز برفی تون مبااااااااااااااااااارک. اونا هم بهم میخندیدن. کلی مس !!! ه بازی در آوردیم بعدم رفتیم با بچه ها چندتا ع !!! گرفتیم و اومدم تو اتاقم. ولی دلم همش پشت پنجره بود. هوا وحشتناک سرررررررررررررررررررررررد بود ول

ادامه مطلب  

اولین بار  

درخواست حذف این مطلب
سلامآ !!! هفته خوبی بود. خداروشک !!! نج شنبه ساعت 7 همسر بیدار شد که بره سرکار ، همون موقع دخملی هم بیدار شد. خیلی دلم میخواست یه ساعت دیگه بخوابم ولی هر کاری !!! نخو د . تا بیدار شد رفت کنترل رو آورد گفت نانای بعدشم گفت ب ب دیدم نه اینجوری نمیشه خو د. پاشدم . اول واسش آهنگ گذاشتم شروع کرد به یدن بعدشم رفتم واسش نیمرو درست !!! . با هم صبحانه خوردیم . خیلی وقت بود میخواستم اتاق خوابمونو اساسی تمیز کنم. اول از همه رو تختی و روبالشتی ها رو انداختم تو ماشین و ش

ادامه مطلب  

آخه چقدر تو مهربونی  

درخواست حذف این مطلب
مینویسم که یادم بمونهدیروز صبح که اومدم شرکت یه بار دیگه مدارک و مستندات رو چک !!! که چیزی از قلم نیفتاده باشه و همه چی بروز باشه. یدفعه یه موردی یادم اومد و رفتم اصلاحش !!! .ممیز که اومد یه  راست رفت سراغ اون موضوع و همون لحظه تو دلم گفتم خدای من چقدر تو مهربونی که اینجوری هوامو داشتی و جالبتر اینکه فقط و فقط همون مدرک رو نگاه کرد و رفت به یه واحد دیگه. شاخص هایی که خیلی مهم بودن و همه ممیزا  اول از همه اونا رو میخوان ببینن رو اصلا ندید و رفت.تا

ادامه مطلب  

آ !!! هفته  

درخواست حذف این مطلب
سلامممیزی خوب بود یعنی بد نبود. به قول خود ممیز اگه میخواستم بهت گیر بدم میتونستم ولی وقت کم داریم خداروشکر که تموم شد. اون هفته همش استرس داشتم احساس میکنم یه طرف ذهنم سبک شدهعمل بابا هم با موفقیت انجام شد. بعد تعطیل شدن از سرکار رفتم دنبال دخملی و با هم رفتیم خونه بابا اینا. نمیدونم چرا انقدر سرش درد میکرد؟ اون چشمشو که عمل کرده بود اصلا اینجوری نشده بود. خلاصه زنگ زدم به همسر گفتم بیا دنبالمون . دخملی خیلی حرف میزد و شیطونی میکرد گفتم زودتر

ادامه مطلب  

رفیق ناباب  

درخواست حذف این مطلب
آ !!! ین باری که سفر داخلی رفتم، هم خیلی بهم حال نداد، هم !!! جم خیلی زیاد شد. این شد که تصمیم گرفتم پولامو جمع کنم و یه سفر خارجی برم. همین کارو هم !!! و یکی دو ماه بعدش رفتم استانبول. استانبول انقدر خوش گذشت که تصمیم گرفتم دوباره همین کارو کنم. یعنی پولامو جمع کنم و ازین به بعد بجای مسافرتای داخلی، مسافرت‌های خارجی برم.این تصمیم دوّم ما، صاف مصادف شد با تصمیم تغییر رمزهای کارتای عابر بانکم. چون یه مدّت زیادی رمز هر سه تا کارتم ۴۰۳۰ بود و جدیداً هر !

ادامه مطلب  

متی مازول ۵  

درخواست حذف این مطلب
عاقا قبلش یه نیم ساعت تمرین کردیم که بگیم متی مازول ۵ اونجا یادمون نره. رفتم داروخونه یکم شلوغ بود. یه نیم ساعت و !!! م تو صف و زیر لبی هی می‌گفتم متی مازول، متی‌مازول که یادم نره. بالا !!! ه نوبتم شد بعد نیم‌ساعت و طرف گفت شما چی می‌خواستید؟ منم بلافاصله گفتم متی مازول ۵و یه نفس راحتی کشیدم انگاری یه باری از رو دوشم برداشته شده. همون موقع نفر قبلی یه سوال دیگه کرد و !!! ه شروع کرد به جواب دادن. منم به خیال اینکه سفارش من یادشه منتظر ایستاده بودم

ادامه مطلب  

کاش ولمون می‌ !!! ...  

درخواست حذف این مطلب
از رو مخ ترین افراد دنیا (بعد از بچه‌ها، فامیل و فمینیست‌های ایرانی) اینایی هستند که تو مهمونی‌ها و دور همی‌ها میان بلندت میکنن ب ی. مخصوصاً که طرف مستم باشه! مخصوصاً این پسرایی (یا مر ) که سه‌تیغ میکنن، لپاشون گل می‌ندازه، بعد خودشون انقدر شلگ‌و‌تخته میندازن اون وسط تا خیس عرق میشن و همیشه از کنار گوششون عرق داره چکّه میکنه. اینایی که همیشه دست به آ-لت میان مهمونی و با کل مهمونا هم می‌خوان ب ند. هی دور می‌چرخند ملتو بلند میکنن ب ند. همونا

ادامه مطلب  

بردنی ها را فقط از ما می بری  

درخواست حذف این مطلب
سلاماین مدت که ننوشتم  خبرها اونقدر موندن تا کهنه شدن، گرچه خبر خاصی هم نبود. خیلی وقتها صفحه ی یادداشت جدید رو باز می !!! که بنویسم ولی یا کلماتم لیز میخوردن از دستام یا مدیرم می اومد وایمیستاد بالا سرم یا تهش یکی تو سرم میگفت بنویسی که چی؟ ترم سه با قصد دوستی پیش نیومده، تا به خودم میام هفته تموم میشه و ارائه پشت ارائه، امتحان پشت امتحان... !!! داره ادای زندگی رو درمیاره: سخت، ممتد، طاقت فرسا و به امید فردای واهی و نیامده...توران میرهادی هم

ادامه مطلب